تبليغاتX
Finding The Best

Finding The Best

این پست را لطفا بخوانید

سلام

سلامی مخلصانه به تمام دوستانم و خوانندگان مطالبم.

قرار بود برای تاسوعا عاشورا دوباره برم مشهد که به علت شرایط جوی و یا شاید هم به علل دیگر ظرفیت مشهد رفتن من تکمیل شد و نتونستم دوباره برم . قسمت نشد ...

یادش بخیر پارسال ...

پارسال تاسوعا عاشورا رو مشهد بودم

یادش بخیر مسجد کرامت ...

یادم نیست که چی شد ولی اون روز ما نتونستیم خودمون رو بروسونیم به حرم برای نماز جماعت غروب بود . مسجد کرامت همون نزدیکیها بود . رفتیم مسجد کرامت . خیلی مسجد با فضیلت و باصفاییه. اگه توجه کرده باشین بعضی وقتها که آدم میره زیارت یا یه جای زیارتی خیلی بیشتر از قبلا بهش میچسبه! نماز تموم شد. من اصولا پای سخنرانی نمیشینم. ولی حاجی میخواست نماز بخونه منم نشسته بودم تو افکار خودم...(امسال سینه زنی که نکردم . اینجا هم که جایی رو درست حسابی نمیشناسم تا برم عزاداری. البته منم میدونم عزاداری واجب نیست ولی من سینه زنی رو خیلی دوست دارم... من از همون کوچیکیهام بیشتر از اینکه عزاداری دوست داشته باشم دوست داشتم تو هیئت کمک کنم . مثلا چایی بدم و ... وقتی تو یه فیلمی میدیدم یکی تو هیئت چایی میده کلی دلم آب می شد !!!

تو همین افکار بودم که دایی جان اومد دستشو زد رو شونم (البته بعد که باهاشون آشنا شدم بهشون می گفتم دایی جان) گفت میخواییم چایی بدیم میایی کمک؟؟؟ من حالم شده بود یه چیز تو مایه های کیف کردن و تعجب و استرس !!! یه نگاه به حاجی که تازه نمازش تموم شده بود کردم. یه لبخند زدو گفتم پاشو کاپشنتو در بیار و برو... چیزی که خیلی دوست داشتم بهش رسیدم . اونم کجا ...

نمیدونید چقدر لذت داشت که چایی رو میدادم به مردم بعد استکانها رو (که لیوان ۱ بار مصرف بود ) جمع می کردم...

(سعی می کنم خلاصه بگم که بشه خوندش)

خلاصه من بودم و این مسجد کرامت که هر شب میرفتم تا کمک کنم ... تا جایی که شب تاسوعا هم سفره شعله مشهدی پهن کردند ...

خیلی اون سال خوب بود واقعا احساس خوبی داشتم...

--------------------

امسال که اصلا قسمت نشد من دوباره مشهد باشم. شب بود که مسعود (رفیقم) اومد در خونه . گفت من دارم میرم امام زاده میایی؟؟ گفتم مراسم هست؟ گفت نمیدونم. گفتم فعلا یه کاری دارم برو اگه خبری بود واسه فردا شب(چون سرما بود معلوم نبود مراسمش چیه؟؟)

فردا شب شد!! رفتیم دیدم همون تیکه پاره های آهن هر سالی بازم هست ! نمیدونم چرا یکی نیست بیاد اینجا یه هیئت سینه زنی باحال راه بندازه که الکی ملت نرن تو خیابون ... هر هیئتی که میرفتیم زنجیر زنی . تازه هوا هم که سرد بود داخل خود مسجد یا هیئت سر و صدا راه مینداختند! خلاصه چند شب گذشت! تا شب تاسوعا داییم هم اومده بود!پیشنهاد داد که بریم یه سر به مسجد حاج برات بزنیم از مسجد حاج برات بگم (که اولین بار بود از داخل بررسی میکردمش) از در که رفتیم تو چراغها خاموش بود . یه عطر خاصی تو مسجد وجود داشت . یه پلاستیک از دم در برداشم و رفتم تو . چقدر مسجدش کوچیکه فکر می کنم ۲۰ متری بشه (آره ۲۰ متر !) صدای حسین حسین بلند بود ... یه جایی پیدا کردم... نمیونید چه حالت روحانی عجیب داشت... مداحش خیلی بود از اون مداحا نبود که همش بغض کنه!!!! یا وسط عزاداری قتلگاه را بندازه و حالت خون و خون کشی رو به تصویر بکشه !!! خیلی معمولی با آهنگ ملایم و خیلی قشنگی نوحه میخوند و عزاداران هم سینه میزدند جالب که این حالت هم فقط به خاطر سرما به وجود اومده بود یعنی سرما باعث شده بود تا توی همون هیئت بمونند و سینه بزنند. (همه هم جوان) (ارباب حسین . ارباب حسین ...) حالت سینه زنی مثل دیوونه های کاشان (خدابیامرز سید جواد ذاکر) دست ها میرفت بالا و با ریتم تند زده میشد .

 امام حسین(ع) نیازی به عزاداری ما نداره که بیاییم گریه کنیم که آخ یزید ملعون و ... امام حسین برای هدفی خاص یعنی نماز جنگید که ما بفهمیم !

 چه افتخاری از این بالاتر که به شهادت رسیدند؟ حالا بیاییم گریه کنیم و تو سر خودمون بزنیم . وقتی نفهمیم چه فایده داره؟؟ سینه زنی تو مسجد حاج برات همراه با عشق و سوز بود که حالت عجیبی بهم میداد فقط به خاطر خود امام حسیم سینه میزدم . تاحالا تو عمرم اینطوری سینه نزده بودم...

از نظر من زنجیر زدن خشک و بی عشق و احساس. یه عده مثل روبات زنجیر دستشو میگیرند یه نگاه اینور یه نگاه اونور تکه اره های آهن میره بالا و فرود میاد ...قصد توهین ندارم ولی نظر من اینه (بهترین بیش از این هم در این باره حرفی نزنم . به حرف من که نیست؟؟!!)

هرچی میخوام اون حالت رو توصیف کنم نمیتونم! اصلا سینه نمیزدم چون امام حسین شهید شده. نه! هنگام سینه زدن امام حسین رو طلب می کردم .حالت خیلی عجیبی داشتم . تاحالا این حالت رو نداشتم... انگار عشق امام حسین قلبمو پر کرده بود ...

-----------------

معذرت میخوام از تمام دوستانی که به من سر زدند و من نتونستم جبران کنم! معذرت میخوام که نتونستم بیام ! شماها پیشم می اومدین ولی من تونستم! اول که گرفتار درس شدم حالا هم که ...

حالا هم که چی؟؟؟

متاسفانه این کامپیوترم خیلی داره اذیتم می کنه! یه کمی عیب کوچولو پیدا کرده که اعصابمو خورد کرده! بعدشم داره به طور عجیبی من رو از درس و زندگی وا میاره !!! منم شدم یکی از معتادین اینترنت! توی همین حالات عصبانیت و ناراحتی تصمیم گرفتم بفروشمش!!

فقط کیسمو میفروشم . اینطوری تابستون هم جدیدش می کنم هم از درسم عقب نمی افتم . کنار هم نمیزارمش چون من نمیتونم جلو خودمو بگیرم بازم میام میشینم پاش!!!

شنیدید اینو؟؟ به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند؟؟ این یعنی جدایی از بدبختی این یعنی ---> سرباز شماره ۱: وا میسی جای من پست میدی تا من برم یه کاری دارم و بر میگردم. فهمیدی عوضی؟؟ این یعنی تو زمستون تو سیستان بلوچستان( من اهل سیستان بلوچستان نیستما؟ همینطوری گفتم) شب تا صبح پست بدی !!! این یعنی فلاکت اولیه ! و فلاکتهای بعدی = سرخوردگی . عقب افتادن از زندگی . عقب افتادن از درس . and more ...

زندگی مثل یه بازیه . یه بازی واقعی. تو بازی تو مراحل مختلف ممکنه بتونی یه Extera Life (جون فوق العاده) بگیری و به بازی ادامه بدی . من Extera Life رو یه باز از دست دادم و این آخرین فرصته ! و نهایتا این یعنی Game Over ولی بازی زندگی فرقش اینه که دوباره نمیتونی از اول شروع کنی . اگه هم بتونی عمر و فرصت رو از دست دادی!

آره دیگه بابا سربازی رو میگم! اگه دانشگاه قبول نشم باید تشتیفمو (غلط املایی نیستا) ببرم سربازی! اگه پیغام محبت آمیز واسم بزارین خیلی خوشحال میشم! (یعنی دعا کنین)

طرز فکر من از سربازی اصلا مهم نیست . تنها چیزی که مهمه اینه که اگه برم سربازی و ۲ سال پشتم باد بخوره دیگه نمیتونم درس بخونم. پس لطفا  بیراه فکر نکنید. ...

از خانوم بیات به خاطر راهنماییشون و سارا خانوم به خاطر کمک به من در وبلاگ نویسی و نظرات گرم  سایر دوستان تشکر می کنم

فراموشم نکنید ...

پ.ن ۱: کسی میدونه بلاگفا وبلاگهایی که آپدیت نشند بعد از چه مدتی پاک می کنه؟؟

پ.ن ۲:وبلاگمو پاک نمی کنم تا ۶ ماه دیگه دوباره میام شروع میکنم

پ.ن ۳:من یه خصوصیتم اینه که قولهام خیلی قوله! وقتی میگم ۶ ماه دیگه میام یعنی حتما میام

پ.ن ۴:من اصلا وبلاگ نویس خوبی نبودم ولی یه نفر بهم یاد داد واسه خودم بنویسم (دایی احمد)

پ.ن ۵:این پست که همش شد دایی؟؟؟

پ.ن ۶: این موارد اصلا جزو پ.ن حساب نمیشدند.میخواستم تو پست آخرم هم پ.ن داشته بشم!

پ.ن ۷:خب دیگه ۷ تا شد . من ۷ رو خیلی دوست دارم!

Have A Good Time

+ اينو تقريبا در ساعت 11:58 پنجشنبه 1386/11/25 نوشتم (محمدعلي)


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 

 

باز محــــــــــــرم رسيد، دلم چه ماتمزده

کسي ميــــــــان اين دل، خيمه ماتم زده 

باز محرم رسيد، شدم چه حيران ومست

ازاينهمه عاشقي،دوباره ام مست مست

باز محرم رسيـــــــــد، ميکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، والـــــــــه و شيدا شدند

باز محرم رسيد، اين مــــــن و گريه هايم

رفع عطش مي کند، فرات اشــــک هايم

باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم تــــــوست

باز محرم رسيد، مدرســـــــــه عشق باز

کلاس درس زينــــــــــــب، کار نموده آغاز

باز محـــــــــــــرم رسيد، وعده گه بيدلان

فصل جنـون و مستي، صاحبِ صاحبدلان

باز محـــــــــــــرم رسيد، تا سحر آواره ام

ميان ميخـــــــــانه ها، مستم و ديوانه ام

باز محــرم رسيد، عاشقي سوداگريست

گرمي بازار عشـــــق، شور دل زينبيست

 

من خودم شخصا عزاداری کردن برای امام حسین را خیلی دوست دارم. اما اگر بنا باشد عزا داری کنم 

ترجیح می دهم سنگین عزاداری کنم . منظورم همون سینه زدن در مساجده. و دوست دارم ایام عاشورا

را در کنار ضریح ائمه اطهار باشم. اگر امکان آن باشد و قسمت شد قصد دارم دهه محرم را مجددا در کنار امام رضا (ع) باشم . . .

امام حسین (ع) قیام کرد. قیامی تاریخی بر علیه شیطان صفتان...

دلم میخواهد من هم در در این ایـام بر علیه خودم قیامی به پا کنم ...

 

 

 (منابع:سایت تبیان و عاشورا)

+ اينو تقريبا در ساعت 14:48 سه شنبه 1386/10/18 نوشتم (محمدعلي)


سلام

خب من پنج شنبه رفتم مشهد و دوشنبه برگشتم. من تاحالا مشهد زياد رفتم اما اين يكي با همه فرق داشت اتفاقات عجيب و غريب ... نميشه بگي بد گذشت. خيلي هم خوب نبود . فقط همين خوب بود كه شب عيد غدير در كنار آقا امام رضا بودم. طبق معمول دوربينم و با خودم برداشتم و عكسهاي قشنگي گرفتن كه تاييدش با شماست!

براي بزرگ ديدن عكسها روي آنها كليك كنيد

حالا هم مي خوام داستان رفت و برگشت و بعضي از اتفاقاتي كه افتاد رو واستون بگم:

البته يكم طولانيه ولي لطفا تا آخرشو بخونيد

نظر راجع به عكسها يادتون نره

براي ديدن عكسها لطفا به ادامه مطلب برويد.


ادامه مطلب

+ اينو تقريبا در ساعت 23:32 چهارشنبه 1386/10/12 نوشتم (محمدعلي)


سلام به تمامی دوستان

بازهم از بابت نظراتتون ممنونم .

یکشنبه یه جلسه پیش اومد تو اصفهان که مربوط به واردات یک نوع سم جدید بود (زمینه کاری من کشاورزی است) که ما هم از طرف شرکت قند اصفهان دعوت شده بودیم .حدود ۳۰ نفر تو این جلسه بودند. که نماینده بایر آلمان (یه نفر اهل ترکیه بود) داشت این سم رو معرفی می کرد...

این سم مربوط به چقندر قند میشه و چیز جالبیه . فرض کنید زمین آنقدر پوشیده از علف باشه که مثل کارپت باشه(به قول نماینده آلمان) بعد با مصرف ۱ لیتر در هکتار از این سم علفها کاملا پودر میشند!!! (البته وقتی علفها کوچک باشند) جالبه که این سم تمامی علفها را از بین میبرد( هر نوعی که باشه)ولی برای چقندر قند هیچگونه ضرری نداره!!!!(حال می کنید؟؟ فناوری آلمانه) جلسه واقعا خوش گذشت وحالت علمی تفریحی داشت!! ایشاالله توضیحات کامل+عکس جلسه رو هفته دیگه میزارم.

من امشب دارم میرم پابوس آقا امام رضا . قسمتی که نصیبمون شده .یه کار خیلی واجب تو مشهد پیش اومد که  انشاالله یکشنبه بر میگردم.

توفیق اجباری به این میگن که وقتی که انتظارشو نداری تو چنین روزی نصیبت بشه که بری پیش آقا امام رضا... اگر چه بدون بال(به قول سارا خانم) دارم میرم...

میدونم...

 

----------------------------------------------------------------------------

داستان عید سعید غدیر را همه ما میدانیم پس ...

 

ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)

 

خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت .  حضرت فاطمه زهرا (س )

 

 

----------------------------------------------------------------------------

 

عیدتان مبارک

 

.:: Have A Good Time ::.

 

 

+ اينو تقريبا در ساعت 13:15 پنجشنبه 1386/10/06 نوشتم (محمدعلي)


سلام , خوبيد؟؟ اول از همه ممنونم به خاطر نظرات گرم و مهربونتون , واقعا لطف دارين , خاله كه واقعا منو شرمنده مي كنن , خاله جون شما خيلي مهربونين  ,ممنون كه اينقدر لطف دارين, حالا نميشه من نور چشميتون باشم؟؟ دوما در مورد غلط املايي هايي كه در بعضي موارد پيش مياد ببخشيد , آخه از بس تند تايپ مي كنم حروف از دستم در ميره و سوم:

توي اين ايام چند تا مناسبت خوب داريم يكي فردا كه عيد سعيد قربان است و ديگري فردا شب, فرخنده شب يلدا (يا شب چله) كه يكي از سنتهاي قديمي و دوست داشتني و اصيل ما ايراني هاست.

----------------------------------------------------------------------------

 

عيد قربان

 

 اولین معنایی كه از عید به ذهن میرسد، تغییراتی است كه انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت میبیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن   لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یك معنا عید نامیده شده است.

در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است كه : هر روزی كه انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا كه زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است وباعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانها میگردد و این همان چیزی است كه با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد

آري عيد قربان ياد آور آزمايشهاي سخت و سنگين الهي از حضرت ابراهيم (عليه السلام ) و ذبح حضرت

اسماعيل (عليه السلام )است عيد قربان يكى از اعياد بزرگ اسلامى است كه داراى منزلتى والا نزد عموم مسلمانان مي باشد.

در روایت‏هاى مكررى نقل شده كه در روز عید اضحى قربانى كنید تا گرسنگان وبیچارگان از خوردن گوشت‏سیر شوند; آنان كه روزها بلكه ماه‏ها توان تهیه گوشت‏براى خانواده خویش را ندارند، در این روز فرخنده كه براى همگان عید است وبسیار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت‏حلال، بى‏منت،سیر شوند .

 

 

  

شب يلدا

 

دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، در بر داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. بنا بر گاه شماري كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گيرند، و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند.

امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد (مهر، ميترا) و روميان آن را «ناتاليس انويكتوس» يعني روز «تولد مهر شكست ناپذير» نامند.

زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي كهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي كه خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهرپرستان بود.

در سده چهارم ميلادي، بر اثر اشتباهي كه در محاسبه كبيسه ها رخ داد، روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند.
بنابراين نوئل اروپايي و واقعي همان شب يلدا يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يكم دسامبر است.  

 يلدا را مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديك در خانه بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر، در سرماي آغازين زمستان، دور كرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش كردن از ويژگي هاي شب يلدا است. برگزاري مراسم يلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندان و دوستان نزديك محدود مي شود. در كتاب ها و سندهاي تاريخي به برگزاري مراسم شب يلدا اشاره اي نشده است. ابوريحان بيروني از جشن روز اول دي ماه كه آن را خرم روز نامند، در دستگاه حكومتي و پادشاهي ياد مي كند. نامي از شب يلدا در ميان نيست كه مي توان دليل آن را خانوادگي و همگاني و غير رسمي بودن جشن يلدا دانست.


خوراكي هاي يلدا


در همه جشن ها و آيين ها، در جامعه هاي ابتدايي يا متمدن، خوردن و آشاميدن بخشي از مشغوليت ها و سرگرمي هاي جمع را تشكيل مي دهد.
براي شب يلدا، خوراك ويژه اي نمي شناسيم و تهيه شام بستگي به وضع اقتصادي و روند تغذيه خانواده دارد. خوردني هاي ويژه شب يلدا، ميوه هاي فصل تابستان چون، خربزه، هندوانه، انگور، انار، سيب، خيار، به و مانند آن است. ميوه هايي كه مي بايستي در اين شب تمامي آنها (به جز سيب و به) خورده شود و چيزي براي فردا، يعني فرداي زمستان باقي نماند. ميوه هايي را كه شب يلدا بر آن مي گذشت، نمي خوردند!!

مراسم شب چله


در ايران باستان و گذشته هاي دور پيش از اشو زرتشت پيامبر قوم آريا مردماني كه زندگي خود را با كشاورزي و دامپروري مي گذراندند با تضادهاي طبيعي مانند سپيدي و سياهي روشنايي و تاريكي روز و شب و گرما و سرما و تضادهايي در خوي انساني مانند خوبي و بدي دوستي و دشمني آشنا شده بودند و در باور خود آن چه را كه براي زندگي مفيد قرار مي گرفت ازجلوه هاي خداي خوب و آن چه را كه بد و زيان آور بود از جلوه هاي خداي بد مي پنداشتند .

به همين انگيزه آنها روز و روشنايي را بيشتر دوست مي داشتند چون هنگام كار و كوشش خوشي و بالندگي بود وبا فرا رسيدن شب آتش مي افروختند تا جلوه هاي بد زندگي پديدار نگردد و در شبهاي دراز زمستان دور آتش گرد مي آمدند تاروشنايي را افزون سازند و چون دراز ترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا مي رسيد به انگيزه اين كه از فرداي آن شب روشنايي بيشتر خواهد شد و روزها درازتر شادي مي كردند .

در گذشته ايرانيان ميوه هايي كه تا آن زمان سالم مانده بود با آجيل و خوراكي هاي ديگر فراهم مي نمودند و همه باهم تا پاسي از شب را با شادي و سرور ميگذراندند و با اين شيوه به پيشباز چله بزرگ مي رفتند كه از فرداي آن روز شروع مي شد و تا جشن سده يعني چهل روز ادامه داشت و زماني بود كه سرماي واقعي زمستان فرا مي رسيد .

پس از آن چله كوچك آغاز مي گشت يعني سرماي زمستان كاهش مي يافت و تا چهل روز ادامه داشت و اين هنگامي بود كه سرماي زمستان به آرامي كاهش مي يافت و پس از آن شكفتن شكوفه ها فرارسيدن بهار را نويد مي دادند .

اكنون نيز زرتشتيان در شب چله كه آخرين شب از ماه آذر است گرد هم مي آيند خويشان و آشنايان در يكي از خانه ها كه اغلب خانه بزرگترها به ويژه مادربزرگ يا محل مناسب ديگري است باهم ديدار ميكنند .

هر خانواده ميوه هايي مانند انار هندوانه خربزه سيب به و انگور را تهيه ميكنند و با خود به جشن شب چله مي آورند . در بين ميوه ها هندوانه از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا بعضي باور دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها اثر نخواهد گذاشت .

غير از ميوه گاهي آجيل و شيريني و شربت نيز در خوراكي هاي شب چله وجود دارد . تا پاسي از شب همه دور هم مي نشينند . گاهي مادربزرگ داستان هاي شيرين روزگارهاي گذشته را تعريف ميكند . پدر بزرگ يا شخص ديگري شاهنامه مي خواند و از حماسه هاي افتخار آفرينان ايران زمين سخن ميگويد . همه با شادي و خرمي شب چله را مي گذرانند و شب را همراهي مي كنند و آن را به سپيده دم تبديل مي نمايند.

 

 

----------------------------------------------------------------------------

 

عيد سعيد قربان بر همه مسلمانان جهان مبارك باد

شب يلداي خوبي واستون آرزومندم

 

.:: Have A Good Time ::.

+ اينو تقريبا در ساعت 22:27 پنجشنبه 1386/09/29 نوشتم (محمدعلي)


سلام به همگي ,حالتون خوبه؟ خوش ميگذره؟؟

ديروز داشتم بين روزنامه هاي تو خونمون دنبال مطلبي ميگشتم ولي هرچي ميگشتم پيداش نميکردم و اين باعث شد که دقيق تر بگردم تا اينکه . . . به اين مطلب برخوردم.( ?? سال زندگي مرد عاشق در غار) و تيترش باعث شد که کامل بخونمش روزنامه مال همين چند وقت پيشها بود . مطلب عجيب و به نظر من جالبي بود و کنجکاوي من وقتي بيشتر شد که پايين روزنامه نوشته بود .ادامه دارد... تا اينکه گشتم و بقيشو پيدا کردم!

حالا ميخوام شما هم اينو ببينيد , ترجيح دادم عوض اينکه خودم واستون تعريف کنم که يه در ميون جا بندازم , خود روزنامه رو بزارم تا خودتون بخونيد ( البته نميدونم شايد شما هم اين مطلبو خونده باشيد و اگه خوندين و تکراريه ببخشيد!)

 ----------------------------------------------------------------------------

اميدواريم قدري حوصله كنيد و تا آخر داستان را بخوانيد.

برای بزرگتر دیدن عکسها روی آنها کلیک راست کنید و گزینه Open In New Windows را انتخاب كنيد.

 

 

 ----------------------------------------------------------------------------

  

نتيجه گيري:

هیچ وقت عاشق نشوید (منظورمان اين است كه مانند عاشق پيشگان نشويد)ولی اگر خواستيد درست و حسابی عاشق شوید نه اینکه وقتی به عشقتان نرسیدید پدر ملت را در آورید . قطعا اگه یکی از همین یه روزه عاشقهای امروزی به جای عزیز بود به جای اینکه سر به غار بگذارد پدر و مادر نگار را به علت اینکه نگار را به او نداده اند مقصر میدانست و شاید آنها را میکشت.( نبابا فکر نکنيم مال این حرفها هم باشند!!!) ولي قطعا دچار افسردگي روحي مي شدند!البته ما کار ایشان را تصدیق نمی کنیم ولی حداقل ادعای خود را ثابت نمودند!

شما چی فکر می کنید؟ فکر می کنید کار عزیز درست بوده؟؟؟ اگه شما به جای اون بودین چه کار می کردین؟؟؟

.:: Have A Good Time ::.

+ اينو تقريبا در ساعت 19:56 سه شنبه 1386/09/27 نوشتم (محمدعلي)


سلام به همه دوستان عزیز و گلم. حالتون خوبه؟

اه ه ه ه . دو روزه دارم فکر می کنم این آپ اولم رو چی بنویسم! واقعا که عجب غولیه این آپ اول. پدر آدمو در میاره. واقعا که دست ۷ خان رستمو از پشت بسته!!! (خب دیگه حالا زیادی شلوغش نکن) 

بالاخره منم به جمع وبلاگ نویسان اضافه شدم البته هنوز که اضافه نشدم ولی خب شما باید منو تو خودتون راه بدین. نمیدونم چرا این وبلاگ رو ساختم ولی یه حسی مجبورم کرد و همش بهم می گفت وبلاگ بساز(کدوم حس؟ همون حس چشم و هم چشمی). امیدوارم خدا صبر و حوصلشو بهتون بده که تو این مدت که مزاحمتونم بتونین منو تحمل کنین!!!!

 دیگه هم اینکه بیشتر مطالب مذهبی و راجع به کارم و درد و دلهام , عكس (بيشتر اونليي كه خودم ميگيرم) گاهي هم طنز(نبابا شوخي كردم جدي نگيريد) مينويسم اميدوارم تا آخرشو بخونين و بتونين تحملم كنين!!!

----------------------------------------------------------------------------

اين عكس رو چند روز پيش تو يكي از سايتها ديدم.خيلي ازش خوشم اومد . خواستم شما هم ببينيد:

 

 

به نظر شما واقعا قشنگ نيست؟

----------------------------------------------------------------------------

پ.ن: از اونجايي كه من اين اصل رو جديدا به وفور مشاهده مي كنم از همين حالا اقدام به استفاده از آن مي نمايم!!!

پ.ن 2: از گذاشتن نظرات  نظير بسياااااار عالي بود , حرف نداشت به من هم سر بزن خودداري شود . در صورت اثبات صداقت شما به اينجانب و دادن نظرات زنده ( نه نظراتي كه براي 10 نفر شايدم يه 0 ديگه جلوش كپي , پيس شده) ما هم به شما سر زده و كمال افتخار آشنايي ما با شماست! خودمان هر وقت به كسي سر ميزنيم نظر واقعيمان را ميگوييم!

.::Have A Good Time::.

+ اينو تقريبا در ساعت 10:48 شنبه 1386/09/24 نوشتم (محمدعلي)


 

بسم الله الرحمن الرحیم

+ اينو تقريبا در ساعت 21:45 پنجشنبه 1386/09/22 نوشتم (محمدعلي)


  X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386



پیوندها

پر از خاطرات ترك خورده ايم(خاله شقايق عزيزم
و خدا همين نزديكيست...(سارا خانم
لاله اي از ملكوت( سارا خانم
مصلوب عشق (دوست گلم زهرا
تلخ ..........اما دوست داشتني!(دوست عزيزم نيلوفر
يه عالمه سوال دارم با معرفت جواب ميدي؟؟؟
زيباترين عكسهاي ايراني
هزارو يك شب با من باش...(ونوشه
باران کویر(احمد افروز عزیز
وبلاگ گروهی دایی احمد
پر از خاطرات ترک خورده ایم (دوست عزیزم ایمان بیات